زين الدين محمود واصفى
190
بدايع الوقايع ( فارسى )
من ديوانه را چندانكه خواهى مى ده اى ساقى « 1 » * كه مردم بر جنون خواهند كردن حمل مستى را « 2 » « * » دل خود را نهادم چون به كف در مجمع خوبان * فدايت باد جانم كز تو ديدم پيشدستى را به فكر آن دهان گرديد چندان نيستى حاصل * كه از خود وانيابد واصفى يك ذره هستى را « 3 » غزل مه دعوى خوبى چو به آن ماه لقا كرد * او را فلك آخر عجب انگشتنما كرد جويد مه نو نقش سم رخش تو گويا * ورنه چو من خسته چرا پشت دو تا كرد با درد و غم و محنت و اندوه قرينم * تا گردش ايام مرا از تو جدا كرد برداشت كمان و دل اغيار نشان ساخت * فرياد كه آن ترك جفاپيشه خطا كرد دى وعدهء خون ريزيم افكند به امروز * المنة للّه « * * » كه به آن وعده وفا كرد پيش دهنت خواست كند غنچه تكلم * شد لال ز خجلت دهن خويش چو وا كرد
--> ( 1 ) - نسخ ديگر : مى بده ساقى ( 2 ) - در A جاى اين بيت و بيت قبلى عوض شده است ( 3 ) - در نسخهء A از اينجا بقيه غزلها و مقدارى از فصل بعد نيز حذف شده است . در نسخهء T بالاى هرشعر عنوان « غزل » نوشته شده است و در P بجاى « غزل » نوشتهاند « و له ايضا » در نسخ ديگر هيچ عنوانى براى اشعار نيست . ( * ) س 2 : حمل هستى را ( * * ) س 17 . المنة اللّه